خانه ی ادب

وبلاگی برای دوستان نویسنده وشاعر

خانه ی ادب

وبلاگی برای دوستان نویسنده وشاعر

خانه ی ادب

وبلاگی برای دوستان نویسنده وشاعر و هر صاحب قلمی
از دوستان عزیزم می خواهم تا اگر مطلبی دارند به ایمیل بنده بفرستند تا به نام خودشان ثبت کنم.
منتظر شما هستم.

محبوب ترین مطالب
نویسندگان
پیوندهای روزانه

روغن ریخته را نذر امامزاده کرده!

چهارشنبه, ۱۳ خرداد ۱۳۹۴، ۰۳:۲۸ ب.ظ
شان نزول: مردی با زنش سوار الاغ بودند ودو من روغن گوسفند را که از گله ی خودشان گرفته بودند برای فروش به شهر می بردند. از قضا در بین راه،خر از پل رد نشد. مرد با هل و زور خر را از پل رد کرد اما از بخت بد مردک، خیک روغن از پشت خر به زمین افتاد و تمام روغن ریخت روی زمین.مردو زن با دست خالی و یک دنیا ناراحتی مجبور شدند برگردند آبادی .بعد از چند سال پسر مرد را به سربازی خواستند. در این وقت زن از ته دل گفت:«ای آمدفدالله،یادته شش سال پیش توی راه شهر دو من روغن از ما ریخت؟همان نذر تو که پسرم را سربازی نبرند.»
منبع: تمثیل و مثل/ به نقل از داستان های امثال اثر دکتر حسن ذوالفقا
  • امیرمحمد اسماعیلی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی