خانه ی ادب

وبلاگی برای دوستان نویسنده وشاعر

خانه ی ادب

وبلاگی برای دوستان نویسنده وشاعر

خانه ی ادب

وبلاگی برای دوستان نویسنده وشاعر و هر صاحب قلمی
از دوستان عزیزم می خواهم تا اگر مطلبی دارند به ایمیل بنده بفرستند تا به نام خودشان ثبت کنم.
منتظر شما هستم.

نویسندگان
پیوندهای روزانه

فقط چی؟!!

شنبه, ۵ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۹:۵۸ ق.ظ


شبی از شبها، شاگردی در حال عبادت و تضرع  وگریه و زاری و طلب بخشایش از خداوند بود..، 
در همین حال مدتی گذشت، تا آنکه استاد خود را،  بالای سرش دید، که  با تعجب و حیرت؛  او را،  نظاره می کند !
استاد پرسید : برای چه این همه  ابراز ناراحتی و گریه و زاری می کنی؟
شاگرد گفت : برای طلب بخشش و گذشت خداوند از گناهانم، و  برخورداری از لطف خداوند!
استاد گفت : سوالی می پرسم ، پاسخ ده؟ 
شاگرد گفت : با کمال میل؛  استاد.
استاد گفت : اگر مرغی را، پروش دهی ، هدف تو از پرورش آن  چیست؟
شاگرد گفت: خوب معلوم است استاد؛ برای آنکه از گوشت و تخم مرغ آن بهره مند شوم .
استاد گفت: اگر آن مرغ، برایت گریه و زاری کند، آیا از تصمیم خود، منصرف خواهی شد؟
شاگردگفت: خوب راستش نه...! راستش نمی توانم هدف دیگری از پرورش آن مرغ، برای خود،  تصور کنم!
استاد گفت: حال اگر این مرغ ، برایت تخم طلا دهد چه؟ آیا باز هم او را، خواهی کشت، تا از آن بهره مند گردی؟!
شاگرد گفت : نه هرگز استاد، مطمئنا آن تخمها، برایم مهمتر و  با ارزش تر ، خواهند بود!
استاد گفت :  
پس تو نیز؛ برای خداوند چنین باش. 
همیشه تلاش کن، تا با ارزش تر از جسم و ذهن وگوشت و استخوانت گردی.
تلاش کن تا آنقدر برای انسانها، هستی وکائنات خداوند، با ارزش شوی 
تا  موردِ  توجه، لطف و  رحمتِ  او،  قرار گیری.
خداوند از  تو  گریه و  زاری نمی خواهد، 
او، از تو رشد، تعالی، کمال  و  با ارزش شدن را میخواهد و می پذیرد.
« نه ابراز ناراحتی و گریه و  زاری  را.....!!!»
  • امیرمحمد اسماعیلی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی